تبليغاتX
سربازان تنها

سربازان تنها

مجالی برای موسیقی راک

خبر کوتاه بود : خاتمی آمد.بی سرو صدا و بدون بوق و کرنا. بعد از 4 سال غیبت در عرصه ریاست جمهوری. چرا امد ؟ به کجا امد؟ از کجا آمد؟ کی گفت بیاید؟ چرا رفت؟ ایا امد که به رئیس جمهور فعلی ضرب شصت نشان بدهد؟ و به او بگوید : دیدی عزیزم کار تو نیست.

مایی که 12 سال پیش با شوری وصف ناشدنی پای صندوقهای رای رفتیم و ناباورانه با شنیدن رقم 20 ملیون هاج و واج ماندیم .

و 4 سال پیش با تکان دادن سر ناشی از تاسف بدرقه اش کردیم و حالا از اینکه دوباره کاندید شده باید خوشحال باشیم یا ناراحت . مایی که عهد کردیم دیگر رای ندهیم چکار باید کنیم بخاطر نوستالژی مان به خاتمی باید شناسنامه بدست بگیریم یا نه؟

یا اینکه چون خیری از دوره 8 ساله اش ندیدیم بی خیالش شویم؟

ولی انصافا خاتمی بد بود؟ به فردوسی پور بگوییم نظر سنجی پیامکی برگزار کند و بگذارد هر نفر هر چه قدر دوست دارد با یک خط چندین پیامک بفرستد؟

راستش نمی دانم ازش خوشم میاید یا بدم می اید؟ ولی هر چه باشد آدم خوبیست  و رفتار و کردارش بعنوان یک رجل سیاسی شایسته تحسین است و الگویی می تواند باشد برای پرزیدنت بعد از خود.

حالا ایا واقعا توانش را داشت که کارهایی اساسی انجام دهد  سد هایی مقابلش بود یا اینکه خودش سعی کرد محافظه کارانه عمل کند و خشم بالاییها را بر نینگیزد؟

8 سال ریاستش چطور بود ؟ بد بود؟ یا خوب بود؟ یا نسبت به الان خوب بود؟ 15 میلیارد ذخیره ارزی بی زبان را دودستی تحویل نفر بعدی داد دستش درد نکند خوردند یک قلپ هم رویش.

آیا خاتمی آمد تا دوباره ملت را به رفتن پای صندوقها ترغیب کند ؟ و غیر از این هدف دیگری از آمدنش متصور نیست؟

یا واقعا می خواهد از فضای بوجود آمده خودش را بقبولاند و اختیارات تازه ای به او وعده داده شده است؟

من چشمم آب نمی خورد که تحولی در راه باشد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:48  توسط عماد  | 

در خبرها داشتیم درآمد این هفته(بیست و یکم)لیگ برتر به غزه اختصاص یافت جای بسی خوشحالی است که ما اینقدر انساندوست هستیم و به همکیشانمان در کیلومترها ان طرفتر کمک می کنیم ولی در داخل کشور عزیز خودمان ایران 90 درصد مردم در زیر خط فقر گذران روزگار می کنند و اوضاع اقتصادی مملکت عزیزمان ایران روزبروز در مسیر قهقراست و دوستان ما در تشکیلات فوتبال مملکت پول یا مفت بیت المال را دودستی تقدیم فوتبالیستهای مانکن می کنند یا به افشین قطبی می دهند البته قطبی مربی خوبی بود و ای کاش عوض اینهمه پولی که به او دادیم لا اقل از دانشش استفاده می کردیم و فراری اش نمی دادیم . اگر این فوتبالیستها فوتبالیست هستند و راست می گویند درآمد خودشان را به غزه اختصاص دهند. نه اینکه از جیب ملت بیچاره که گلویشان را برای این فوتبالیست نماها پاره می کنند, خرج کنند این ملت عوض اینکه درآمد سرشار نفتی سرسفره اش بیاید می رود به جیب این فوتبالیستها  و مشاغل پر خطر دیگرمثل بازیگران محبوب فیلمهای بدنه ای ما برای نان شبمان هزار جور سگ دو باید بزنیم انوقت بیاییم خرج غزه را بدهیم چرا؟ پس لابد لیگ برتر کویت هزینه یک هفته را به ما از غزه بدتران بدهد گناه ما چیست حتما باید چند تا موشک تو سرمان بخورد تا دل دولتمردان ما که نه دولتمردان دیگر کشورها بحالمان بسوزد.........

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 1:20  توسط عماد  | 

در مورد نیروانا مطلب و صحبت به اندازه کافی گفته شده و بدان پرداخته شده حالا می خواهیم ببینیم واقعا جریان چه بوده وآیا نیروانا انقدر اش دهن سوزی بوده که این همه سرو صدا بپا کرده یا نه

راجر واترز بنیان گذار گروه معروف پینک فلوید در جایی این سخن نغز را بیان نمود که : وقتی کسی میمیرد همه چیز برایش روبراه می شود الا برای پدر و مادرش و زن و بچه اش. کسانی که خودشان را در عرصه راک کشتند و لیست بلندبالایی را هم شامل می شود خلاصه توانستند اسمی برای خودشان در کنند که اگر زنده بودند مطمئنا از این خبرها دیگر نبود البته حساب یکی دونفر این وسط جداست شادروان جان لنون که فقدانش افسوسی ابدی برای دنیای راک بود و بیتل دیگر جرج هاریسون والویس پریسلی و فردی مرکوری خواننده گروه کویین که خودشان را نکشتند از بقیه جداست. انهایی که خودشان را کشتند دیگر کفگیر خلاقیتشان به ته دیگ خورد و دیدند کم کم باید کاسه کوزه شان را جمع کنند و از دنیای موزیک رخت بربندند گفتند که حالا یک کاری کنیم که مثل توپ صدا کند و اسمشان برای همیشه سر زبانها بماند هم اینکه خودشان را به دنیای دیگر بفرستند و از شر خرج و مخارج زندگی خود و زن و بچه خلاص کنند و هم مفت مفت وارد تالار افتخارات(افتضاحات) راک اند رول شوند اگر چه بظاهر هم توانستند به ضرب و زور وارد شمایل یک اسطوره شوند اما  گذشت زمان خیلی مسایل را ثابت می کند در هیچ عرصه هنری - سرگرمی مانند موسیقی راک اینقدر کشت و کشتار و خون و خون ریزی نبوده است و متاسفانه با اینکه به ژانر راک بسیار علاقمندم ولی این کارها دامن این سبک موسیقی فاخر را لکه دار کرد و باز این هم جدا از لباس های عجیب و غریب و ادا اطوار های بخصوص بعضی از هنرمندان (هنرمند که چه عرض کنم) این عرصه است

پس صرف انتحار هنرمند را اسطوره نمی کند  و حتی شمایل او را می تواند دچار خدشه کند فرضا اگر کرت کوبین زنده بود کسی نمی توانست به اش بگوید بالای چشات ابروست (منظور" ابرو گوندش" خواننده زن ترک نیست) و الا سریعا کرت یا طرفدارانش پوست طرف را غلفتی می کندند اما حالا که دست آن بیچاره از دنیا کوتاهست منتقدین بی هیچ ابایی او را نقد میکنند چون به به و چه چه هم حدی دارد و و یک روز آدم خسته می شود . کرت کوبین الویس یا جیم موریسون الان فقط برای طرفدارانشان اسطوره اند و بقیه طرفداران راک زیاد برایشان تره خرد نمی کنند چون همان چند سال اول مرگشان بازار داغ است و کم کم از دهن می افتند و تبشان فروکش می کند به هر حال خودکشی یک چهره معصومانه دروغین از این اشخاص ترسیم نمود یا اینکه موزیک راک را باید جزو مشاغل

پر خطر به حساب آورد. البته نباید همه را با یک چوب زد و حساب یکی دوتا از زعما جدا از کرت کوبین و افراد کم سابقه این رشته می باشد جیمی هندریکس و جان لنون کسانی بودند که فقدانشان همواره مایه تاسف برای علاقمندان جدی موسیقی بود این دو افرادی جریان ساز در عرصه پاپ و راک بودند . کرت کوبین هم در سبک گرانژ که محل پیدایش آن سیاتل بود تبدیل به یک چهره برجسته شد و اگر کمی دندان روی جگر می گذاشت و خودش را نفله نمی کرد شاید بیشتر می توانست از موفقیت و شهرت به سرعت به دست آمده اش سود ببرد اما روی دیگر سکه هم می توانست این باشد که او دچار افت خلاقیت شده و به طبع ان کم کم از بورس خارج شود که در اینجا مرگ او شاید مفید فایده واقع شده باشد الا ایحال خودکشی کرت کوبین مورد تایید نیست و تایید آن یعنی تایید قتل و جنایت. البته کرت و یا سایرین خودشان را کشتند و کار به کار بقیه نداشتند ولی " سید ویشنر" خواننده سابق گروه سابق " سکس پیستولز" اول نامزدش " نانسی اسپانگن" را پشت صحنه کشت سپس خودش را هم روی صحنه راحت کرد تا یک حرکت نوین خشن – رومانتیک را در زمینه پانک راک خلق کند. کرت کوبین به نوعی جنون موسیقایی که می توان آن را جنون راک دانست دچار شده بود و این متفاوت از جنونی است که علاقمندان و شنوندگان این نوع موسیقی گهگاه بدان دچار می شوند و این مهم نخست در بین خالقان و خوانندگان راک دیده شد و بعدا به علاقمندانشان تسری پیدا کرد . همان طور که در مطلب شماره قبل درباره ووداستاک اشاره کرده بودم مواد مخدر متاسفانه به مساله عادی در بین خوانندگان و شنوندگان راک تبدیل شده بود و گرچه علاقمندان راک زیاد آنرا جدی نمی گرفتند در مقایسه با موزیک انرا کم اهمیت می دانستند ولی سایر دست اندرکاران و منتقدین هنری انرا جنبه ای منفی می دانستند و باید گفت این عقیده درستی بود خوشبختانه بعد از گذر از دهه 60 و 70 میلادی موضوع مواد مخدر در موسیقی راک کمی کمرنگ شد ولی  کرت کوبین دوباره بحثش را به میان اورد البته کلماتی مثل خودویرانگری اعتراض سنت شکنی و مقاومت در برابر نیروهای تکثر گرا از ویزگیهای نسل جوان در تمامی نقاط کره خاکی است وموزیک راک تبدیل برای عرصه ای برای جولان این افکار گردید گرچه در عالم سینما نیز چهره هایی که جوان بودند و روحیه پرخاشگر وستیزه جو داشتند مورد اقبال عمومی بودند (جیمز دین مارلون براندو مونتگمری کلیفت ...) ولی روی پرده سینما محدودیت هایی وجود داشت که در کنسرت های راک وجود نداشت(همانهایی که در مقاله ووداستاک اشاره کردم) تب این هنرپیشه ها هم مربوط به دهه 50 میلادی بود و در گذر زمان فهرمانان نسل جوان به به سمت و سو و ایده آل های دیگری روی آوردند (هنرهای رزمی نمایش عضلات و داستانهای رومانتیک و نمونه هایی دیگر) اما موزیک راک به نسبت هنرهای دیگربه اصل موضوع وفادارتر ماند الا ایحال نام  کرت کوبین با سبک گرانژ پیوند خورده است و اگر رحلت نمی کرد می توانست خدمات بیشتری به موزیک بنماید و این اندک آلبوم هایش نتوانست طرفدارانش را سیراب نماید. امیدواریم این آخرین خودکشی در این عرصه باشد و راک بیش از این به خون آلوده نشود.

برای دیدن متن این مطلب در سایت آدم برفیها بر لینک زیر کلیک کنید

مجله اینترنتی فرهنگی هنری ادم برفبها

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 21:18  توسط عماد  | 

 

     غرش موتورهای دوگانه سوز

    

      دود غلیظ موتورهای انژکتوری

 

      می برد ما را

 

    به تونل های مترو

 

    بلیط های دوسره

 

    به آریا شهر

 

   انقلاب – آزادی

 

   بدون دویست تومانی

 

  صفایی ندارد

 

  برج میدان آزادی 

 

 مجسمه آزادی نیویورک

 

 این کجا و آن کجا

 

 جت شخصی

 

اتوبوس واحد

 

دویست هزار دلار کجا

 

دو تا بلیط ده تومانی کجا

 

دوبی همین جاست

 

ته کوچه خاکی ما

 

نایک وآدیداس هم هستند

 

یاد توپهای پلاستیکی بخیر

 

دی جی – MP3 -  هدست

 

چه حالی می داد DIRE STRAITS و شهیار قنبری

 

شهر فرشتگان نبود شهر دعا بود

 

دیسنی لند نبود گنبدای طلا بود

 

اینارو باش

 

محسن نامجو

 

محسن چاووشی

 

زیر مترو

 

زیر پل

 

زبل خان همه جا

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 20:46  توسط عماد  | 

اليور استون بخت برگشته يك غلطي كرد و يك چيزي از دهانش پريد. تازه معلوم نيست واقعا چنين

حرفي از دهان مباركش بيرون آمده باشد. من كه بعيد مي دانم اليور استون اصلا مال اين حرفا نيست

يعني شما مي گوييد او براي مطرح شدن و اسم در كردن خودش را مي خواهد به پرزيدنت ما ا.ن

بچسباند. نه...  كسي كه شاهكار " جوخه" را خلق كرده نيازي ندارد به كسي بچسبد گرچه بابت

اسكندر ازش كمي دلخورم. مي دانيد شر از كجا بپا شد از جايي كه خوش خيالي بسرش زد تا برود

از ياسر عرفات و فيدل كاسترو دو چهره جنجالي دنياي سياست فيلم بگيرد يكي نبود بهش بگويد

اليور جان انها بايد بيايند خدمتت نه اينكه تو بروي پيششان همين كارت باعث شد جهار تا بچه

سياسي ديگه زبان در بياورند كم مانده كدخداي دهات اطراف هم ادعا كنند كه اليور استون مي خواهد

بيايد ازشان فيلم مستند بگيرد. اخر كسي كه تا بحال نام اليور تويست را هم نشنيده چطور مي تواند دم از اليور استون بزرگ بزند حالا نه به دار نه به باره اليور استون در كلان شهر نيويورك در

دفتر كارش طرح هاي متعددي را در ذهنش مرور مي كند و با خاطرات موفقيت هاي عظيم

شاهكار هايي مانند جي.اف.كي چرخش وقاتلين بالفطره روز گار مي گذراند حالا اينجا دعوا سر

اينست كه اليور استون امد ايران راهش ندهند اخه يكي نيست به اينها بگويد شما بايد از خدايتان باشد كه ادمي مثل اليور استون بيايد ايران بسي مايه افتخار من است ولي او نمي ايد چون

    از اولش هم قرار نبود بيايد اين زاييده ذهن خيال پرداز بعضي ها بود كه فكر مي كردند در

عصر اينترنت و ماهواره مي شود فرافكني كرد و با شيره ماليدن سر ملت و آوردن اسم

ادم هاي گردن كلفت و چسباندن اسم خود به انها اسمشان را گنده كنند ولي زهي خيال باطل

و تاسف براي بانيان اين شايعه پراكني ها كه از ادمهاي مثلا مهم مملكت هستند...  

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 17:56  توسط عماد  | 

 

اي شهر كوچك بيت اللحم

شب آرام ديگري در راه است

بر فراز خواب بي رويا و عميقت

ستاره اي عظيم در آسمان مي درخشد

و زماني كه در تاريكي خفته اي

آن ستاره با نوري ابدي مي درخشد

به خاطر پادشاهي كه قلمروش را ترك كرده

و در يك اصطبل به خواب رفته

آه بيت اللحم نمي داني كه وقتي خواب بودي چه چيزي را از دست دادي

به خاطر خدائي كه انسان شد

و امروز گام به دنيايت گذاشت

آه بيت اللحم تو به تاريخ خواهي پيوست

بعنوان شهري كه اتاقي براي پادشاهش ندارد

وقتي خواب بودي....

 

اي شهر كوچك اورشليم

شب ساكت ديگري در راه است

پدر به تنها پسرش بخشيد:

سلوك-حقيقت-حيات

اما اتاقي برايش نبود در دنيايي كه براي نجاتش آمده بود

اورشليم چه چيزي از دست دادي زماني كه خواب بودي

ناجي دنيا دارد بر صليب تو مي ميرد

اورشليم تو به تاريخ خواهي پيوست

بعنوان شهري كه اتاقي براي پادشاهش ندارد

 

 ايالات متحد آمريكا شب آرام ديگري در راه است

وقتي با نغمه فلاسفه به خواب مي رويم

كه درختان را نجات مي دهند و بچه ها را مي كشند

وقتي در تاريكي مي آرميم

فريادي از شرق اسمان به گوش مي رسد

براي آرايشگري كه باز مي آيد تا عروسش را بيارايد

 

آمريكا

چه چيزي از دست خواهيم داد زماني به خواب مي رويم

ايا عيسي باز مي گردد و ما را خواب آلود مي يابد

 

آمريكا

ايا ما به تاريخ خواهيم پيوست

بعنوان ملتي كه اتاقي براي پادشاهش ندارد

 

بيت اللحم: زادگاه عيسي پيامبر

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 9:21  توسط عماد  | 

هیچ سبک موسیقی مانند راک نمی تواند بیانگر سرگشتگی ها و دغدغه ها ی انسان معاصر باشد  علاوه بر این شاید راک تنها سبک موسیقی است که دارای انشعابات و زیر مجموعه های زیادی است و تقریبا با اکثر سبکهای دیگر موسیقی قابلیت تلفیق دارد و نسبت به سبکهای دیگر از وقار و ارزش بیشتری برخوردار است گاهی اوقات می نشینم و خدا را شکر می کنم که به این سبک علاقه دارم البته این علاقه و عشق سختی ها و دشواریهایی هم با خود به دنبال دارد یکی اینکه باید حتما خانه خالی شود تا من اهنگهای راک مورد علاقه ام را با صدای بلند گوش کنم و بروم تو حس. و الا اگر کسی خانه باشد باید انواع و اقسام متلکها و فحش ها را بشنوم .برای فرار از این معضل یک دوچرخه  و یک ام پی تری پلیر خریدم و صبحها به بهانه دوچرخه سواری می زنم بیرون در حالیکه دوروبری هایم می گویند عجب بچه ورزشکار و سحرخیزی غافل از اینکه نمی دانند من به عشق موسیقی راک سحرخیز گشتم (برو تو قافیه) القصه من اگر شب روز راک گوش دهم و ویدیو کلیپ ببینم سیر نمی شوم که نمی شوم سال 1373 که برای ثبت نام دانشگاه به کرج رفته بودم برای اولین بار در خانه یکی از فامیلهایم چشمم به جمال ماهواره روشن شد مانند کوری که تازه بینا شده به صفحه جادویی تلویزیون خیره شده بودم من که پیش از ان با رادیوی لامپی سرو کله می زدم تا هفته ای یک بار مثلا از رادیو مونت کارلو اهنگهای عمدتا پاپ را که کمی راک هم قاطی اش بود گوش کنم حالا چندین کانال تلویزیونی پیدا شدند که 24 ساعته موزیک پخش می کنند که من ارزو داشتم روزی انها را بطور کامل از رادیو بشنوم ....

بعد از شوت شدن از خانه فامیل مورد نظر روزها و ماهها را با خاطرات همان چند روز تماشای ماهواره در خانه فامیل می گذراندم و آرزو داشتم روزی به جایی برسم که خودم را از این شبکه ها ببینم(عجب ادم کم توقعی) تا این که خودم به خوانندگی روی اوردم و اهنگ دادم بیرون تا یک روزی

ستاره موسیقی راک بشوم اما  ستاره شدن نیازمند کار گروهی  و استمرار است  من گروه داشتم اما

استمرارا نداشتیم مشکلات زندگی و زندگی در شهر کوچک و طعنه های اطرافیان ما را دلسرد کرد ولی من امیدم را از دست نمی دهم و برای مسابقات صدا ایمیل می فرستم و کلیپ کوتاهی از خودم را در سایت یوتیوب گذاشتم و حتی تکه هایی از کارم از شبکه 4 پخش شد ولی دنبال این نیستم با این چیزها معروف شوم بلکه می خواهم همه به ارزش موسیقی راک و گستردگی حوزه مفاهیم آن اشاره کنم

حتی من در برخی کارهای راک نور خدا دیدم(اگرمتهم به کفر نشوم استغفرالله) مثلا اکثر کارهای گروه " اون اسنس" در سبک راک گوتیک می باشد و مفهوم اغلب اهنگهای آن مناجات یک بنده گنه کار با خدا و طلب مغفرت از درگاه اوست ویا اخیرا کاری از گروه " ثرد دی" دیدم با عنوان " شکوهت را به من نشان بده" که از خدا می خواست تا جلال و جبروتش را به بندگان زندانی در این دنیا نشان دهد خلاصه اینکه گروههای راک واقعا گل کاشتند بالاخص گروه محبوبم  آیرون میدن که در زمینه  هارد راک و هوی متال یک سرو گردن از گروهای  دیگر بالاتر است و البوم به البوم کارهایشان زیباتر و پخته تر می شود

و به مفاهیمی همچون جهان آخرت و خوی اهریمنی درون انسان و نکوهش جنگ و خونریزی اشاره دارند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 16:25  توسط عماد  | 

خوشبختانه از وقتی ماهواره خریدم دیگر مجبور نیستم کانالهای 1 تا 5 ایران را ببینم چند شب پیش

ناپرهیزی کردم و بخاطر احتمال پخش مستقیم بازی تیم محبوبم آلمان زدم کانال 3 نه تنها خبری از فوتبال نشد بلکه برنامه ای داشت پخش می شد در باره واقعه 11 سپتامبر جالبتر این بود که نادر طالب زاده هم کارشناس بر نامه بود کنجکاو شدم ببینم چه می گوید.

نادر طالب زاده نشسته بود و یک مشت اراجیف نثار بینندگان کرد در رسانه عریض و طویل به اصطلاح صدا و سسیما کارشناس قحطی بود نمی توانستند حداقل بروند از دو تا کارشناس یا سیاستمدار دیگر هم سوال جواب می کردند بد نبود تلویزیون بقول خودشان ملی و مردمی شده بود تریبون یک به اصطلاح نویسنده و منتقد که تعابیر سراسر اشتباه و مغرضانه و بی معنی اش را به خورد مخاطب بدبخت می داد. طبق معمول پای هالیوود و سینمکای اکشن را هم کشید وسط اصلا چه ربطی به هالیوود

دارد مثلا منظورش این بود که واقعه 11 سپتامبر توسط یک تیم از کارگردانان هالیوودی ساماندهی و رهبری می شد . تو رو خدا خنده ات نمی گیرد از این تحلیل آبدوغ خیاری.

برای نادر طالب زاده متاسفم برای تلویزیون برای مردم ایران برای خودم که زمانی خیلی نادر طالب زاده را قبول داشتم ولی حالا نه او با این کارش سرسپردگی و نوکری اش به دربار ...خوندها را نشان

داد و ما فهمیدیم که آزاد اندیش بودن و روشنفکر بودن و حقایق را گفتن و در برابر وسوسه پول مقاومت کردن در این دور زمانه خیلی سخت است حتی برای آنهایی که ادعای ادیب بودن و نویسندگی دارند واقعا که.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 9:17  توسط عماد  | 

بنام خدا

با عرض سلام

 

آقاي گلمكاني عزيز

 

در مورد فيلم هامون بازها اتفاقاتي افتاد كه با آن مجله وزين بي ارتباط نمي باشد و خود نيز در اين فيلم حضور داشتم

با پخش اين فيلم از شبكه چهار كه مثل خود فيلم هامون با حرف و حديث بسيار توام بود و من كه سينما فقط برايم در مجله فيلم خلاصه مي شد چشمم به يك سري حقايق در مورد سينماي ايران باز شد

من از خوانندگان قديمي فيلم هستم و چند بار مطالب من در فلاش بك چاپ شده است با ديدن فراخوان فيلم هامون بازها من هم

مطلبي در نكوهش هامون و مهرجويي و در تمجيد از حاتمي كيا و اژانس شيشه اي ايميل كردم.

فكرش را نمي كردم ولي دستيار ماني حقيقي تماس گرفت و قراري براي انجام مصاحبه گذاشته شد.انها آمدند و رفتند و من در

روياهايم خود را در رد كارپت  كن و گلدن گلوب مي ديدم . چند ماهي گذشت و ديدم  خبري از هامون بازها نيست در ويژه نامه

جشنواره فجر هم دنبالش بود اما خبري ازش نبود در حالي كه فرضا فيلم اقاي كيميايي ساخته امير قادري كه مانور تبليغاتي زيادي

رويش نشده بود به نمايش در آمد.

ماني حقيقي هم كه رفت و پشت سرش را هم نگاه نكرد لا اقل يك نسخه فيلم بخورد تو ي سرش معلوم نشد  كي پخش ميشود يا نمي شود

تا اينكه طبق خبر سايت فيلم كوتاه اواخر تير قرار شد كه پخش شود ما هم به تمام فك و فاميل اس ام اس زديم و همه را پاي تلويزيون ميخ كرديم و پخش نشد و خيط شديم

هفته بعد ش طبق خبر روزنامه جام جم پخش شد و ما غفلت كرديم و ضبطش نكرديم يك فيلم بي سروته انگار ماني حقيقي زحمت نداده بود به خودش تا تدوينش كند بي ربط ترين قسمت هاي صحبت هاي من را در فيلم گذاشته بود البته از ديد خانم مرضيه رياحي

در سايتش من از ماني حقيقي بازي خوردم و با نشاندن من كنار قوري و اينكه سرباز فراري ام ( شانس اوردم ان تيكه كه گفتم

از دانشگاه اخراج شدم را در فيلم نگذاشت) تصويري كاريكاتوري از من بعنوان تنها منتقد هامون و طرفدار حاتمي كيا  ارائه شد

حالا و سط اين هير و بير ماني حقيقي اعلاميه اي شديداللحن مبني بر اينكه اين فيلم من نمي باشد منتشر كرد و اوضاع بيش از

پيش شير تو شير و قمر در عقرب شد. جالب اينجاست كه درست هفته بعد فيلم پشت صحنه اژانس شيشهاي پخش شد وبه نوعي

احتمالا خود تلويزيون عوض ماني حقيقي از من دلجوئي كرد

الان كار من شده نوشتن جوابيه براي كامنت هايي كه در اينتر نت عليه من درج مي شود. آخر و عاقبت كن و گلدن گلوب به شبكه

چهار منتهي شد. رد كارپت هم شد گليم كهنه

قبل از پخش فيلم اميرقادري در سايت سينماي ما مطلبي در مورد فيلم نوشت در حالي كه خود من كه در فيلم بازي كردم فيلمم را هنوز نديده بودم

گويا خون منتقدين از ما رنگين تر است اي كاش حاتمي كيا فيلم را ميديد سلامم را به او برسانيد اگر فيلم را نديده يك نسخه از آن را به حساب من

به او بدهيد(خدا آخر و عاقبت اين ولخرجي ها را بخير كند) در ضمن خودم در بدر دنبال يك نسخه تر و تميز از فيلم هستم اگر گير اورديد برايم پست كنيد

در سايت خبرگزاري مهر موزيك مرا سخيف دانستند در حالي كه موزيك مال جو ساترياني بود و من فقط رويش آوازم را گذاشته بودم  حالا من سخيف ايشان

جو ساترياني را بواسطه من مورد نوازش قرار دادند كه خيلي خنده دار بود

سرتان را درد آورئم ايميل شما را از دوست عزيزم دكتر رضا كاظمي(يكي ديگر از هامون بازها) كه شما احتمالا او را خوب مي شناسيد گرفتم جسارتم را ببخشيد

 

عماد نصير ديواني – فريدون كنار

6 مرداد 1386

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 13:9  توسط عماد  | 

خدايا...

اينتر نت DIAL UP  ما را گسترش بيشتر بفرما...

فايروال هاي ما را در برابر ويروس هاي مخرب غرب و

شرق مستحكم تر بفرما...

فيلتر هاي ما را در برابر سايت هاي غير اخلاقي همچون

سدي استوار بگردان...

نرم افزار هاي ما با شماره سريال همراه بگردان...

باكس ايميل ما را از شر اسپم ها  خلاص بگردان...

سرعت دانلود را افزون تر بفرما...

ودايع ما را به سهام تبديل بگردان...

 

آمين...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 7:25  توسط عماد  |